گل خونه

To be whole

W is for with you, whether in body or spirit
H is for half of my heart, which lives in you
O is for only you 
L is for love in the rarest form
E is for eternity, which is how long our love will live

To be complete

C is for celestial powers of our love
O is for offerings of love we share
M is for music that only we can hear
P is for piece of our hearts we exchanged
L is for lasting through all of time
E is for everywhere, which is where I see you
T is for timeless, such is our love
E is for existence for me, which is you

To be yours

Y is for yearning I feel for you
O is for the overflowing cup of love we share
U is for understanding each other always
R is for remembering we are never alone
S is for sunbaths we give to each other

Forever

F is for finding love in miraculous ways
O is for the oasis we are to each other
R is for the respect we have for each other
E is for this endless love of ours
V is for the valentines in our heart and soul
E is for the exposing of our souls
R is for rejoicing in our love

Be my Valentine

V is for the vacancy only filled by you
A is for angels who guide and guard us
L is for laughter only we can hear
E is for engravings on our hearts
N is for nectar, the sweet taste of you
T is for treasure I found in you
I is for irresistible you
N is for the need I feel for you
E is for escape I take with you

Happy Valentine's Day         

نوشته شده در جمعه ٢٤ بهمن ۱۳۸٢ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ توسط الهه نظرات () |

برای لحظه های شيرين با تو بودنی که از دست رفت ،

 برای ثانيه های عزيز گم شدن در چشمهای تو ،

برای لالايی محزون و خواب آلود تو در گوش شب ،

 برای عذر خواهی از مقدسی به نام عشق ،

برای طلب بخشش از دوستی و رفاقت

و برای تعظيمی محترمانه در برابر گذشت ، نامه ای به آفتاب نوشتم.

نامه ای به اندازه تمامی دنيای من و تو

نامه ای به صميميت دلتنگی در غروب.

سطر ، سطر نامه ام پر بود از غزلهای ناب زندگی ، پر از شاپرکهای قشنگ و پر از خاطرات سپيد...

در نامه ام نوشته بودم زندگی بدون او بی معنی است ، نوشته بودم دوستی گله ای بزرگ از ما دارد ؛ نوشته بودم در نبود او ، ماه با کودک مهتاب ، هر شب به کنارم می آيدو برای دلی که ديگر دل نيست لالايی می گويد.

نوشته بودم شب بوی باغچه مان به جای آراميدن ، در سکوت شب می گريد.

به آفتاب نوشته بودم ، خواب کينه ای ديرينه با چشمهايم داردو ستاره ديگر چشمک نمی زند؛

و گفته بودم که به هنگام غروب ، جفت پرنده روی درخت به پيشش باز نمی گردد و پرنده هم تا فلق پيدا شود چشم انتظار جفت خود می ماند.

به آفتاب نوشته بودم ، معنی يک عشق پاک ، معنی يک دوستی ، يک آفتاب؛

و ديگر اينکه روزی دو چشم پر حسرت من عجيب رسوايم کرد...

در نامه ام نوشته بودم که جدايی همان مرگ شقايق است و بس...

ولی افسوس،

نامه ام هرگز به دست آفتاب نرسيد...

 

نوشته شده در شنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸٢ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ توسط الهه نظرات () |

آرزو کردم که در کنج دلت جا داشتم

در ميان آسمان يک قرص زيبا داشتم

با تو در رويای يک موج روان ،آبی و نرم

لحظه های روشنی همرنگ  دريا  داشتم

گر تو را می ديدمت وقت سحر چون آفتاب

هر شب از ديدار تو اميد فردا داشتم

ای عزيز آسمانی در پناه گرم تو

من دلم می خواست قلبی  قد  دنيا  داشتم

دستهايت در فضا امواج موسيقی کشيد

کاش من  هم  در  ميان  اين  نوا  جا  داشتم

اين شعر زيبا از بهترين و عزيزترين دوستم ، ندا خانم گله ، که به ياد يک سری خاطرات خوش، امروز نوشتم...   ۱۷/۶/۸۰

 

نوشته شده در دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸٢ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ توسط الهه نظرات () |

در زمانی که وفا ،

قصه برف به تابستان است

و صداقت گاهی ناياب است

و در آيينه چشمان شقايق ها نيز

عابر ظالم و بی عاطفه غم جاريست

به چه کس بايد گفت

با تو خوشبخت ترين انسانم ؟

نوشته شده در جمعه ۱٠ بهمن ۱۳۸٢ساعت ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ توسط الهه نظرات () |

sms

برايم sms آمده

جای قاصدک

می بينی؟

چرا هميشه آخرين پيامهای دنيا شکل قنديلند؟

چرا هميشه خداحافظی ها زود می افتند

شکل اتفاقهای کال؟

حيف آن کوچه نبود؟

آن همه باران نخورده بود تا

 ذهنش خالی بماند از خاطره

خدا نگهدار

آخرین  خدا نگهدار

پيام کوتاهی بود

می دانی؟

شعر از : ليلی نيکو نظر

* راستی شعر قبلی از بابام بود...

نوشته شده در شنبه ٤ بهمن ۱۳۸٢ساعت ۸:٢٥ ‎ب.ظ توسط الهه نظرات () |

چند وقت پيش داشتم توی کتابهای بابام دنبال يک کتاب می گشتم که، يک دفتر شعر پيدا کردم...تاريخش به سال ۵۶ بر می گرده

نشستم و تا آخرش رو خوندم... شعرهای فوق العاده ای داشت ، در آخر بعضی از شعر ها  نام شاعر رو بابا ذکر کرده ، ولی اونهايی که اسم نداره احتمال ميدم مال خودش باشه ... البته بايد ازش بپرسم ، ولی چون فضولی کردم فعلا جرات نمی کنم بپرسم

يکی از شعرها ی اون دفتر شعر رو براتون می نويسم تا اسم شاعرش رو هم بعدا براتون بيارم

حيات باغ

ای خوب ؛

حرفهايم را با تو خواهم گفت

و تو با من نيز

ما برای هم خواهيم شکفت ؛

نوشدارويی هست

سببی نيست که بيداری هرگز نرسد

( وصل دستان من و خنده پر باور تو )

و اقاقيها از بوی دهان تو معطر نشوند

سببی نيست که فردا نشود

و حيات باغ ، حرف کمرنگی نيست

ما بهم می پيونديم

( اين را همه پنجره ها می دانند )

عشق لفظ غلطی نيست

چرا می ترسی ؟

۲۰ / ۷ / ۵۶

* راستی اگه نام شاعر اين شعر زيبا را می دانستيد ، به من هم بگوييد

 

نوشته شده در پنجشنبه ٢ بهمن ۱۳۸٢ساعت ٥:٤٠ ‎ب.ظ توسط الهه نظرات () |

Design By : Mihantheme