گل خونه

دستم به خورشید نمی رسد

نمی توانم به ابرها دست بزنم ، هرگز به خورشید نرسیده ام.

هیچگاه کاری را که تو می خواستی انجام نداده ام .

دستم را تا جایی که می توانستم دراز کردم شاید بتوانم آنچه را که تو می خواستی به دست آورم.

انگار من آن نیستم که تو می خواهی.

برای اینکه نمی توانم به ابرها دست بزنم یا به خورشید برسم.

نه، نمی توانم ابرها را لمس کنم یا به خورشید برسم.

نمی توانم به عمق افکارت راه یابم و خواستهای تو را حدس بزنم.

برای یافتن آنچه تو در رویا در پی آنی ، کاری از من بر نمی آید.

می گویی آغوشت باز است ،

اما برای چه کسی.

نمی توانم فکرت را بخوانم یا با رویاهای تو باشم.

نمی توانم رویاهایت را پی گیرم یا به افکارت پی ببرم.

دلم می خواهد کسی را بیابی تا بتواند کارهای ناتمام مرا به انجام برساند.

راهی را که من نیافتم ، او بیابد و برای تو دنیای بهتری بسازد.

کاش کسی را بیابی ، کسی که بی پروا باشد و بر تو غلبه کند.

اندیشه هایت را که همواره در تغییر است ، آزاد سازد.

اما من نمیتوانم...نمی توانم.

نمی توانم زمان را به عقب برگردانم تا دوباره به شانرده سالگی پا بگذاری.

نمی توانم زمینهای بی حاصلت را دوباره سبز کنم.

نمی توانم بار دیگر درباره آنچه قرار بود چنان باشد و اکنون چنان نیست، حرف بزنم.

نمی توانم زمان را به عقب بر گردانم و تو را به روزگار جوانیت.

نمی توانم زمان را به عقب برگردانم و تو را جوان کنم.

پس با من وداع کن و به پشت سرت نگاه نکن،

هر چند در کنار تو روزهای خوشی را پشت سر گذاشتم.

افسوس ! من آن نیستم که نتواند با تو سر کند.

اگر کسی از حال و روز من پرسید بگو ، زمانی با من بود.

اما هیچگاه دستش به ابرها و به خورشید نرسید.

نمی توانم به ابرها دست بزنم یا به خورشید برسم.

I can't touch the sun

.I can't touch the clouds for you , I never reached the sun for you

.I've never done the things that you need done for you

.I've stretched high as I can reach

.I guess I'm not the one for you

.Cause I can't touch the clouds or reach teh sun for you

.No, I can't touch teh clouds or reach the sun

.I can't look inside your mind and see the things you're hopin'for

.I can't help you chase the dream you're gropin'for

You say your arms are open wide

.But lord knows your mind or chase your dreams with you

.I can't know your mind or chae your dreams with you

.I can't chase your dreams or know your mind

.I hope you find somebody who can do the things I didn't do

.Find teh road I didn't find, and build a better world for you

I hope you find somebody bold enough to reach and take ahold

And guid your ever-changin' mind

.And free your ever- risin' soul

.But I can't...I can't

شل سيلور استاین

 

نوشته شده در یکشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸۳ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ توسط الهه نظرات () |

Design By : Mihantheme