گل خونه

به تو می نویسم ، به تو که گویی از آب آمدی و به آب رفتی

به تو که از هر چه آغاز بود به پایان رسیدی

تو که دستهایت بوی سپیده می داد و چشمهایت رنگ عشق داشت.

تویی که امروز نگاهت خاکستریست،

به تو می نویسم.

چه بیهوده ورق می خورند این روزها در انتظار نامی که دیگر نیست،

چه کودکانه می شکند این بغضها برای چشمهایی که دیگر تر نیست

و چه ساده انتظار می کشد روزهای روشن فردا را ، به امیدی که دیگر نیست.

به تو می نویسم ، آری تو.

نه فقط خاطرات تلخ و شیرین ، نه فقط بازی نگاه ، نه فقط دست سرنوشت، نه فقط رسم روزگار

آری تو و آوای تلخ فاصله

به تو می نویسم که رفتنت همه چیز را محو کرد ، همه چیز.

گم شدیم در سرنوشت،

گم شدیم در فاصله ،

گم شدیم در یک نگاه ،

گم شدیم در یک غروب آفتاب...

نوشته شده در جمعه ٢۳ امرداد ۱۳۸۳ساعت ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ توسط الهه نظرات () |

Design By : Mihantheme