گل خونه

به صداقت سوگند

که اینچنین هرگز نبودم تنها

که اینچنین هرگز نبوده است تباه

حاصل این همه احساس و نیاز

راز پیوند میان آب و آتش

راز پیوند میان من و تو

 

اگر از راهی دور

قاصدی آمد و گفت

خبر از عشق بگو

من به او خواهم گفت:

عشق در باغچه دل پژمرد

عشق در لانه چشمان تو مرد

من به او خواهم گفت:

یار دیرینه برفت

عشق دیرینه بمرد

که تو گویی که دگر عشقی نیست

آری یک بار دگر

من به خود باخته ام

روزهایی که گره خورد به یاد

سرنوشتی که گره خورد به باد

دل پروانه شکست ، می دانی؟

پنجره باز نشد از پس صبح

دلکم مرد به زندان قفس ، می دانی؟

آرزوی پرواز ،

آنچه رفته است از یاد

آری این بود خبر

قاصد پیر ، ببر

روزهایی که گره خورد به یاد

سرنوشتی که گره خورد به باد

قاصدک هیچ نگو ، می دانم

عشق من رفت به باد .

نوشته شده در سه‌شنبه ٧ تیر ۱۳۸٤ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ توسط الهه نظرات () |

Design By : Mihantheme