گل خونه

مرگ شکوفه های عشق را به تماشا نشستم

و تو را ديدم

از ته کوچه می آمدی

کوچه مه آلود ارزوهامان

در دستهايت چيزی بود

سيب سرخ حوا

از ته چشمهايم خواندی

چقدر دير

دستانم بوی سيب گرفت

نفس کوچه حبس شد

آه کشيديم روزهای رفته را

و به چشم هم زدنی دور شدی

 

ته کوچه را می بينم

تو ديگر نيستی

 

دستهايم را در باغچه دل کاشته ام

شايد روزگاری سيب داد

سيب سرخ حوا

کسی آواز می خواند

به صدايم گوش می دهم

نا آشناست

به آينه ها خيره شدم

هيچ جا اثری از من نبود

هوا بوی مرگ می داد

عروسکهای کودکی

به سوگ من نشسته بودند

و من مرگ شکوفه های عشق را

و ديگر تو را نديدم

که به چشم هم زدنی دور شدی

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٠ تیر ۱۳۸٥ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ توسط الهه نظرات () |

Design By : Mihantheme