گل خونه

مترسکهای عاشق

مترسکهای خوشبخت

مترسکهای ساده

مترسکهای لبخند

مترسکهای ساکت

مترسکهای همسر

مترسکهای شوهر

 این همه مترسک 

 این زمین خشک و بی حاصل

این زمین سرد...

نوشته شده در چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸٦ساعت ٢:۱٠ ‎ب.ظ توسط الهه نظرات () |

برای آسمان ِتنها
پروازِ بی ربط ِپرنده ای
کافی ست
نوشته شده در جمعه ٦ مهر ۱۳۸٦ساعت ٢:۱٦ ‎ب.ظ توسط الهه نظرات () |

  توخسته نشدی؟من دیگه به خدا خسته شدم.  آخه چرا هر شب می یای به خوابم؟ هر شب...غمگین...تنها...

می دونیکه چند وقته که توی خوابم تو رو تنهای تنها می بینم و نه با همسرت؟می دونی که چند وقته توی خوابم همیشه دلتنگی و غصه داری؟

آخه چرا من؟ چرا اینقدر زودتر از اینکه تنها بشی باید می فهمیدم که تنهایی و دلگیر؟ می خواستی تلافی کنی؛ من که مقصر نبودم خودت خوب می دونی.

باور کن خسته شدم...کم کم دارم احساس گناه می کنم...می شه دیگه به خوابم نیای؟ می شه دیگه آیندتو  آیندمونو جلوی چشمم نیاری... من می ترسم همین.

چرا هر شب داستان زندگیتو برام تعریف می کنی و من لال مونی می گیرم تا حرفامو بهت بگم و باز از خواب می پرم و باز حرفهام نگفته می مونن؟میدونستی خواب تو رو دیدن داره می شه برام یه کابوس؟می دونی چرا؟ چون تمام اون صحنه های لعنتی که توی خواب دیدم توی بیداری به واقعیت پیوست!!
نوشته شده در چهارشنبه ٤ مهر ۱۳۸٦ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ توسط الهه نظرات () |

Design By : Mihantheme