گل خونه

می‌دانی خودم هم نمی‌دانم دقیقا چه مرگم‌ست! پشت ماشین اول صبحی با صدای خواننده بلند‌بلند آواز می‌خوانم، بعد بغض می‌کنم و بعدتر گاهی گریه. بعد راننده‌هایی که با تعجب نگاهم می‌کنند را نمی‌بینم ،یکهو می‌پیچیم توی شکمشان، بوق می‌زنند، شایدم فحش می‌دهند،‌من که نمی‌شنوم. پایم را میگذارم روی پدال‌گاز ، تا ته. از بین ماشینها با سرعت رد می‌شوم، به کجا می‌خواهم برسم؟ نمی‌دانم.

گوشه‌ی پیاده‌روی یخ‌زده‌ی ولیعصر با کلاغها حرف‌می‌زنم، با گربه‌ی لمیده روی کاپوت گرم ماشینم که از سرما موهایش را پوش‌داده و مثل یک گلوله‌ی پشمی شده. دلم نمی‌آید فراری‌اش بدهم، انگار می‌فهمد. دستهای سردم را ها می‌کنم، گرم نمی‌شوند. توی چشمهایم نگاه‌می‌کند و خودش را لوس‌می‌کند.مثل تو، مثل وقتهایی که خودت را لوس‌می‌کردی.

عصرها لوپ تکرار می‌شود،نزدیک خانه برعکس عمل‌می‌کند.خیابانی خلوت و درختی نزدیکی خانه میعادگاه من است.سرعتم کم و کم‌تر می‌شود، هیچ ماشینی نیست که برایم بوق‌بزند، هیچ راننده‌ای نیست که بخواهد فحش یا شماره‌تلفن بدهد که از دید آنها دختری مشنگم که با سرعت ٢٠ کیلومتر میرانم تا تیکه‌ای را تورکنم. خودم هستم و خودم . موزیک چند بار با صدای بلند تکرار می‌شود. بعد از چند دور خیابان درختی را بالا و پایین‌رفتن می‌پیچم سمت خانه.لباسهایم را عوض می‌کنم، چراغها را روشن نمی‌کنم.شقیقه هایم تیر می‌کشند و انگارتوی سرم طبل می‌کوبند. توی تاریکی می‌خزم زیر پتو و صفحه‌ی موبایل را نگاه‌می‌کنم و می‌گذارم روی بالشم. منتظر تماس چه کسی هستم؟ نمی‌دانم.

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٤ دی ۱۳۸٩ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ توسط الهه نظرات () |

Design By : Mihantheme