گل خونه

گفته‌بودم از خوابهایم می‌ترسم؟

خواب‌دیده‌بودم از یک‌جایی به‌بعد راه تمام‌شده‌بود و فقط بیابان‌بود .به کلبه‌ای رسیده‌بودیم . وسط یک‌بیایان‌دور.رفته‌بودی که خبر‌بگیری، که راه را پیدا‌کنی . راه‌مان؟ نه راه پس‌داشتیم نه‌پیش.
کلبه ریزریز شروع به ریختن‌کرد،ایستاده‌بودی دورتر و می‌خندیدی.صدایم را می‌شنیدی و نگاهم‌نمی‌کردی.می‌گفتی که جریان زن را به‌من نگفته‌بودی و حالا می‌گویی.
آمدم بیرون ، با صورت خیس.کلبه خراب‌شد وسط‌بیابان . تو رفتی.

 توی کافه که برای بچه‌ها تعریف‌کردم .سکوت‌کردند . آرزو گفت:" چه خواب عجیبی! حتما تعبیری داره."

غلت میزنم .اشکهایم سر می خورند طرف دیگر صورتم.بالشم خیس خیس است.
تا صبح 100 بار توی ذهنم چمدانم را می بندم و باز می کنم.
رفتن م را تجسم می کنم و لبخند بی تفاوتت را.

و خداحافظی تلخ آخر
...


گفته بودم از خوابهایم می ترسم.

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٧ خرداد ۱۳٩٠ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ توسط الهه نظرات () |

می‌دانی،تنها کسی‌هستی که این‌سالها پیوسته ومدام توی خواب‌های بی‌سروته من پرسه‌می‌زنی.خواب‌هایی که خودم هم نمی‌دانم ازکجا‌می‌آیند،به کجا‌می‌روند. چرا این‌قدر واقعی‌اند، این‌قدر نزدیک! توی خوابم حرف‌می‌زنیم. زیاد ، طولانی وبی‌وقفه. من؟ پرحرفی می‌کنم.باورت می‌شود؟! رازهای مگو می‌گوییم. ریزریز می‌خندیم. زیرزیرکی نگاهم‌می‌کنی.یک وقتهایی دلگیری وحرف نمی‌زنی.چشمهایت غم‌دارند. بغض‌داری، انگار قهری حتی.ولی توی همه‌ی خواب‌هایم دوستم‌داری. عمیق، واقعی، با حسرت.یک جور نرم وملویی بغلم‌می‌کنی،کنارهم آرامیم. توی همه‌ی خواب‌هایم دوستت‌دارم.دلتنگ،غمگین،با حسرت.

می‌دانم که یک‌روز خسته‌می‌شوی. یک‌روز آرام و بی‌صدا از خواب‌های نیم‌بندم می‌خزی بیرون. دستهای سردت را از دستم بیرون‌می‌کشی و دیگر دزدکی نگاهم‌نمی‌کنی.می‌روی و رفتنت را نگاه‌می‌کنم. ناباور، تلخ، سنگین. روزی که ذهنم از هر خاطره‌ای خالی‌ست وقلبم زیر خروارها خاک می‌پوسد. ولی تا آن‌روز دل‌خوشم به همین خواب‌های نیم‌بندِ نزدیک.به همین تپش‌های عاشقانه‌ی دم‌صبح.

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩٠ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ توسط الهه نظرات () |

صدای قلب نیست
صدای پای توست
که شب‌ها در سینه‌ام می‌دوی
‏.
.
.
کافی‌ست کمی خسته‌شوی
کافی‌ست بایستی.


گروس عبدالملکیان
نوشته شده در دوشنبه ٩ خرداد ۱۳٩٠ساعت ٩:۱٢ ‎ق.ظ توسط الهه نظرات () |

Design By : Mihantheme