گل خونه

قلب من اندازه ی مشت منه...مشتمو برای تو وا می کنم...

 

نزدیک پاییز که می شود، چیزی به دلم چنگ می زند، قلبم تیر می کشد ، یاد پاییز تو و فصل نداشته مان می افتم ... حسرت برگهای پاییزی که  نمی دانم چرا تا این حد چشمهای تو را تداعی می کنند، روزهای بارانی و عطش قدم زدن با تو که هیچگاه سیراب نشد...انگار همین دیروز بود، یادت هست...

آنقدر پاییزی بودی و پاییزی ماندی که همه عمرمان پاییز شد... انگار همین دیروز بود...

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٩ شهریور ۱۳۸٧ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ توسط الهه نظرات () |

Design By : Mihantheme