گل خونه

از اول هم من و تو ما نبودیم...

 

از در که وارد می شوی همه با هیجان برایت دست می زنند ، تازه عروس سومی هیچ شباهتی به آن دو تای قبلی ندارد، می شود گفت زشت است...

میم زیر لب آرزوی خنده داری میکند : کاش این یکی خوشگل باشد...

گاف با حرص می گوید: مهم اخلاقشه که خوب باشه و با هم خوشبخت بشن ...

در دلم آرزو میکنم...

به گذشته که رجوع میکنم قبلی ها زیبا بودند ، همیشه خوش سلیقه بودی،  پس چرا میم این آرزو را کرد؟!

به میز نگاه می کنم عکس دو تایی تون روی میز جلب توجه می کنه ، تازه عروست توی عکس زیباتره...

دوربینم رو در میارم و ازتون عکس میگیرم...به من نگاه نمی کنی ، همچنان دلخوری و ناراحت...

به نگاه عروست نگاه می کنم ، عاشقانه نیست...زورکی لبخند می زنم و پشت سر هم عکس میگیرم...

به سرنوشت عجیبمان فکر میکنم و بغض می کنم ، به نگاه غریبه ات نگاه می کنم و دلم میگیرد...

ظاهرا دیگه کسی خوشحال نیست ، نه سازی و رقصی و نه آوازی ، ولی عروس خوشحال است...

یک دفعه اعتراض می کنی : چرا از ما عکس میگیری؟!! نمی خوام دیگه عکس بگیری...

دوربین را کنار می گذارم و با عصبانیت میگم که فقط به خاطر تو دارم این کار رو میکنم و دوباره بغض میکنم...

.

.

.

میشه اینقدر کینه از من به دل نداشته باشی؟ میشه دیگه به خوابم نیای؟ میشه دیگه بهت فکر نکنم؟ میشه دیگه سرنوشتت برام مهم نباشه؟

میشه دیگه قهر نباشی.........

 

نوشته شده در دوشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸٧ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ توسط الهه نظرات () |

Design By : Mihantheme