گل خونه

می دانستم از بچه های موسیقی بودی ولی نمی دانستم چه سازی ، نیلوفر راه رو باز کرد و ما رو به هم معرفی کرد، یادت هست؟ جلوی چشم اون همه دانشجو ی مشتاق که دائم آمارمان را داشتند ازت خواستم که معلمم باشی ( هنوز به جسارت اون روزم غبطه می خورم).

دستهایم سرد بود ، سرد سرد. کلاویه های پیانو زیر انگشتانم می لغزید، زیر چشمی نگاهم می کردی. صورتم داغ بود ، داغ داغ. کتاب سولفژ را آرام می زنی روی دستم...حواستون کجاست؟ می دیز گام بالا...دیگه هیجی نمی بینم همه رو فالش می زنم و  تو در دل به حماقتم می خندی...

از نظر تو استعداد خارق العاده داشتم یادت هست؟ هیچ فکر کردی چرا خنگ شدم ، چرا درسی را که صد بار با عشق تمرین کرده بودم اشتباه می زدم وقتی کنارم می نشستی؟ هیچ فکر کردی چرا دستهایم اینگونه می لرزید ، چرا چشمهایم اینقدر غم داشت و صدایم...

حرمت استادی و شاگردی رو همیشه حفظ کردیم ، طبق قانون نا نوشته ای نباید غیر از شما همدیگر رو خطاب می کردیم و طبق همان قانون هر روز از هم دورتر و دورتر شدیم...تو حرمت استادی و حضورت را در خانه  و خانواده ما حفظ می کردی... من حرمت شاگردی تو را  و هم دانشگاهی بودنمان را...سوختن و آب شدنم را لحظه به لحظه دیدم ولی تو ندیدی...یادت هست.

آخر کلاسمان الهه ناز می زدی ،( از روی عمد بود می دانم) اشکهای حلقه شده در چشمهایم را نمی دیدی یا نمی خواستی که ببینی... عذاب هایت هم برایم شیرین بود.

یک روز دل به دریا زدم ، شعرهایم را می گویم ، همه را دادم بخوانی . دلم را برایت باز کردم آشوبش را ببینی، دیدی و گذشتی، خواندی و  چند تا غلط ادبی گرفتی و گذشت.

 

سالها از آن روزهای پر تب و تاب من می گذرد ، دفتر شعرم گوشه کتابخانه خاک خورد ، پیانو گوشه خانه پدری و دلم زیر خروارها خاطره...تو کجای این سالها گم شدی؟؟ من کجا رها شدم؟ دلم کجا فنا شد؟

یادت هست؟؟!

نوشته شده در پنجشنبه ٤ مهر ۱۳۸٧ساعت ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ توسط الهه نظرات () |

Design By : Mihantheme