گل خونه

همه چیز تموم شد ، باورت می شه؟!!!

مامانش خواب بد دیده ، توی خواب بهش وحی شده اگه پسرت حتی خود کشی هم کرد با این ازدواج مخالفت کن!!! رفته استخاره کرده بد اومده ، رفته پیش یکی برای تعبیر خواب گفته به همش بزن ، اونم اومد خودش رو زد و گریه و زاری کرد که من نمی ذارم ...گفته اگه شما به استخاره اعتقاد ندارید ما که داریم!!!

 به همین راحتی ، بعد از ۶ سال ، بعد از این که همه کارهامونو برای عروسی کردیم ، بعد از این که مهمونهامونو تقریبا دعوت کردیم ، بعد از این که لباس عروسی رو تحویل گرفتم ، بعد از این که حلقه هامونو خریدیم ...

دیگه چیزی نمی شنوم ، سرم دوران گرفته ، فکر می کنم دارم یک کابوس وحشتناک می بینم و الان بیدار می شم...سعی می کنم آرومش کنم ، ولی چه جوری ، با کدوم دلیل ، به دلیل کدوم اشتباه نکرده ، بگم که سرنوشتتون رو بسپار دست یک مشت اراجیف و خزعبلات، استخاره و خواب و فال و جادو و جنبل؟!!!

باورت می شه الهه ، باورت می شه توی سال ٢٠۰۸  یک همچین چیزی؟!!! از یک آدم تحصیلکرده که تازه معلم هم هست؟!!!باورت می شه که با آینده دو تا جوون  اینجوری بازی کنند ؟!! "واو" هم میگه بدون رضایت اونها نمی تونم این کارو بکنم ، میان زندگی و آرامشمونو سلب می کنند ، خانواده ات رو اذیت می کنند!!

من می گم حتما قضیه چیز دیگه است، حتما مشکل جای دیگه است ، حتما...

گیج می زنم ، گیج می زنیم ، هنوز نمی تونم بفهمم ، هنوز نمی تونیم درک کنیم ،

خدایا کجای این کره خاکی داریم زندگی میکنیم؟!! توی کدوم قرن استوپ کردیم و در جا می زنیم ؟ !!

پ.ن : این جریان افتضاح و عجیب برای همون دوستم که توی دو تا پست قبل تر کلی برای رسیدنشون به هم خوشحال شده بودیم اتفاق افتاده...

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٦ مهر ۱۳۸٧ساعت ٤:٢۳ ‎ب.ظ توسط الهه نظرات () |

Design By : Mihantheme