گل خونه

کلید را با عجله توی در می چرخونم ، کیفم رو می اندازم یک گوشه ای و می دوم توی حیاط خلوت ، دیر رسیدم، بی فایده است لباسها همه خیس شدن...

 همیشه باران که میاد هوس شیر نسکافه داغ می کنم ، شیر رو می ریزم توی شیر جوش ، میشینم کنار و پنجره و به قطره های بارون نگاه می کنم ، صدای محمد نوری از یادم می بره که شیری در حال جوشیدنه . می دوم سمت آشپزخونه ،دیر رسیدم، بی فایده است، شیر سر رفته و گاز رو حسابی کثیف کرده...

 صبح میل باکس رو باز میکنم ، به جشن بانوان وبلاگ نویس پرشین بلاگ دعوت شدم ، اون هم درست روز ٢١ که امروز باشه ، دیر رسیدم ،بی فایده است ، امروز سر کارم و نمی تونم مرخصی بگیرم...

 

پ.ن: از همه دوستانی که به من لطف داشتند و گلخونه رو مورد مهر قرار دادند تشکر می کنم ، خودم هم باور نمی کردم که دعوت شده باشم، ممنونم :)

نوشته شده در یکشنبه ٢۱ مهر ۱۳۸٧ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ توسط الهه نظرات () |

Design By : Mihantheme