گل خونه

یک نگاه به خودت بکن ، شبیه هیچ شده ای. این چشمها برایت غریبه نیست ، این نگاه ، این صدا...کجا رفتند آرزوهای کوچک و بزرگت ، روزهای بارانی ات ، شبهای دلتنگی ات...کجا؟

نه این تو نیستی ، حتی هاله ای هم از آنچه بودی نیستی ... تویی که عاشق پرواز بودی ، به قفس دل خوش کردی ، که چی ؟ تویی که عاشق آواز بودی به سکوت دل خوش کرده ای که چی؟ نه این تو نیستی ، تو دیگر غریبه ای بیش نیستی...

 

چند ساله که حتی دستی هم به سازت نزده ای، چند وقته که کلاسهای آوازت رو ول کردی به امان خدا که چی؟ هر روز حسرت این را بخوری که چقدر داره دیر میشه ، که چقدر دلتنگش می شوی ، که اگه استاد سالخورده ات ( محمد نوری ) را نتوانی یک روزی ببینی ، خودت رو می بخشی؟

چند وقته حتی یک طرح خشک و خالی هم روی کاغذ نزدی ، چند وقته کاشی های شکسته رنگی گوشه اتاق در انتظار کنار هم قرار گرفتنند ، تا دستهایت آنها را به هم برساند و تابلویی دیگر شوند و تو بی رحمانه می گذاری جدا جدا بمانند...چند وقته لوح های گلی ات را نیمه رها کرده ای تا شاید روزی تکمیلشان کنی ، که آن روز اینقدر نیامد تا گلها خشک شدند و ترک برداشتند مثل دلت...

چند وقته کتاب تازه ای نخریده ای که هیچ ، آنهایی هم که نخوانده ای گوشه کتابخانه خاک می خورند ، چند وقته کلاسهای نویسندگی رو می خواهی شروع کنی و نمی کنی...

چند وقته دیگه نه ورزش می کنی و نه پیاده روی ، نه شنا می کنی که به روحت آرامش می داد ، نه دوچرخه سواری میکنی که آزادت می کرد از هر چه بند است...

چند وقته میخواهی دوباره شروع کنی به درس خواندن ، برای یک بار هم که شده کنکور ارشد را شرکت کنی ، یکبار دیگه لذت خواندن درسهایی که عاشقشان بودی را بچشی ، لذت کلاسهای کارگاهی ات که خلاقیتت را شکوفا می کرد و از خود بی خود می شدی، لذت موزه و گالری هایی که با بچه ها می رفتی ، لذت کویر پیمایی و عکاسی ،لذت ژوژمان های آخر ترم ، دلهره های رسوندن کارها به دست استاد ، دلهره پاسپارتوهایی که لحظه آخر خراب می شد...

 

چقدر از خودت دور شدی ... نه این غریبه تو نیستی...دوستت ندارم. همین

 

همه لرزش دست و دلم از آن بود

که عشق پناهی گردد ، پروازی نه

گریزگاهی گردد

آی عشق ، آی عشق ، چهره آبیت پیدا نیست

 

وخنکای مرهمی بر شعله زخمی

نه شور شعله بر سرمای درون

آی عشق ، آی عشق چهره سرخت پیدا نیست

                                                            " شاملو "

نوشته شده در یکشنبه ٥ آبان ۱۳۸٧ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ توسط الهه نظرات () |

Design By : Mihantheme