گل خونه

رعنا با دو شاخه گل رز سرخ و بلند که از سرخی زیاد به سیاه یا زرشکی می زنه وارد میشه، درست همون چیزی بود که انتظار گرفتنش رو داشتم ولی نه از رعنا، از تو ... ، دو شاخه رز که هیچ تزئینی نشده و از قد بلندش هیچ بی رحمی کوتاه نکرده که زیباتر به نظر بیاد یا توی یک گلدانی جا بشه وشرط می بندم که حتی این طرز سلیقه من راجع به گل رو هیچ وقت ندونستی و یا شاید نخواستی که بدونی...

کمی گیج شده ای و به گلها نگاه می کنی، " من نمی دونستم ...، من فکر نمی کردم که امروز باشه، نمی دونستم که باید چیزی برات بگیرم"

و من فکر می کنم به این سه سالی که مثل باد گذشت و تو هرگز ندانستی که این چیزها حس کردنی بود نه دانستنی...و این سالگرد ها و مناسبتها بهانه ای بود برای یک حس نه چیزی بیشتر ، برای تویی که انگار برای دوست داشتن وابرازش دنبال بهانه بودی، وگرنه برای من که هر روز خدا می توانست بی بهانه دلیل عاشقی باشد چه فرقی می کرد این عدد و تاریخ و روز و ماه و سال...دیروز هم بهانه ای بود و گذشت.

نوشته شده در سه‌شنبه ۸ بهمن ۱۳۸٧ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ توسط الهه نظرات () |

Design By : Mihantheme