گل خونه

 توی این روزهای آخر ،مثل بچه ها شدم ، هر جای این شهر خاکستری، هر چیزی که حال و هوای نوروز داشته باشه و رنگی به این بی رنگی بزنه شادم می کنه حالا حتی اگه برای چند لحظه باشه، مثل وقتهایی که حاجی فیروز رو با اون دایره و دنبک می  بینم . ذوق می کنم و چشمام برق می زنه ،توی پارک وی چند تاشون توی ترافیک ماشینها داشتند می خواندند ومی رقصیدند، خوشبختانه دوربینم همراهم بود، لنز دوربین رو فوکوس می کنم ، دوربین رو میارم پایین و یک بار دیگه دیافراگم رو چک می کنم ، دوباره که می گیرم جلوی صورتم از توی ویور می بینم یک دوربین دیگه هم ظاهرا روی من فوکوس کرده ،آقا کمی اون طرف تر ایستاده و دوربینش همچنان رو به منه ، دستم رو می برم بالا و اشاره می کنم که عکس نگیره ، لبخند می زنه و میاد طرفم...میگه :" ببخشید ، من شما رو جایی ندیدم؟" میگم: " به فرض هم دیده باشید باید عکس بگیرید؟" دوربینش رو میده دستم " نه باور کنید نگرفتم ، نگاه کن " میگم: " مهم نیست ، حالا چرا می خواستید این کارو بکنید؟"‌میگه: " تا حالا شده تصویر یک آدمی توی ذهنتون باشه و توی واقعیت ببینیدش؟  شده بخوای اون لحظه خاص رو برای همیشه ثبت کنی؟ " میگم :" نه ، نشده " کمی فکر می کنه و دوباره میگه " هم دانشگاهی نیستیم؟ " میگم " نه من خیلی وقته درسم تموم شده" دوباره مکث میکنه انگار به عقب تر بر می گرده" دانشگاه آزاد هنر و معماری بودید؟" یه حال با مزه و بچه گانه ای نگاهش داره که دلم نمیاد بزنم توی ذوقش ، می خندم و میگم " نه ، با یکی دیگه اشتباه گرفتید" دنبال یه جمله دیگه میگرده ، میگم :" سوژه عکسم رو که از دست دادم ، اجازه می دید برم؟" چشمهاش برق می زنه ، انگار من سوژه جمله بعدی رو دستش میدم ، میگه:" شما هم مثل من دنبال سوژه ها ی نوروز هستی" با خودم فکر می کنم همین طوری ادامه بده این مکالمه یک ساعتی همین وسط پارک وی ادامه پیدا میکنه . میگم " نه همین طوری برای دل خودم عکاسی می کنم ، حالا هم باید برم، خداحافظ "  با لبخند خاصی میگه " حالا شاید شما منو جایی دیده باشید " ...

توی راه فکر میکنم نکنه واقعا جایی دیده بودیم همدیگه رو و یادم نیومد ، یکهو یادم میاد که توی یک نمایشگاه گروهی عکس که رفته بودم ، یکی از عکاسها بود و راجع به یکی از عکسهاش صحبت کرده بودیم !!

 خدایا در آستانه سال جدید آلزایمر و پیری زودرس هم گرفتم ، منی که فقط یک بار هر کسی رو می دیدم و باهاش آشنا می شدم برای همیشه توی ذهنم می موند ،حالا انگار اصلا این آدم رو توی عمرم ندیده بودم!

 

* عنوان وام گرفته از آهنگ فوق العاده Lionel Richi

نوشته شده در پنجشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٧ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ توسط الهه نظرات () |

Design By : Mihantheme