گل خونه

دلم یک جزیره می خواهد ، یک جزیره ساکت و آرام که روزها روی شنهای داغ ساحلش دراز بکشی و تنت را بسپاری به موجهای شور دریا  ، شبها از سکوت و آرامشش لذت ببری و آوازت را در گوش باد بخوانی و زیر نم نم بارانش قدم بزنی...فرقی نمی کند این جزیره کجای این کره خاکی باشد ، جنوب اسپانیا و ایتالیا یا همین ایران خودمان...

دلم از آن خانه های قدیمی می خواهد که ایوانش پر گلدان شمعدانی است ، که باغچه اش بوی صبح های کودکی ام را می دهد و حوضش پر از ماهی است ...از آن خانه هایی که هر صبح با صدای گنجشکها بیدار شوی، که پنجره های مشبک چوبی اش را باز کنی و برای گنجشکها دانه بریزی ، از آن خانه هایی که عصرهای اردیبهشت توی ایوانش بنشینی و چای بهار نارنج بنوشی و حافظ بخوانی...

دلم یک روستای سرسبز روی دامنه کوه های شمالی می خواهد ، کلبه ای چوبی با باغچه ای کوچک که هر چه دلت خواست درش بکاری و خاکش را بو بکشی ،دستی به برگهای تازه جوانه زده بکشی و تربچه های نقلی قرمز بچینی و خاک گلهایش را مرتب کنی ، کلبه ای که نزدیک غروب فانوسهایت را روشن کنی و توی ایوان آویزان کنی و به تک تک ستاره هایی که سرک می کشند سلام کنی و توی نارنجی شفق غرق شوی...

دلم روزهای آرامش می خواهد ، روزهای بی دغدغه زندگی ، روزهای خوب اردیبهشت...

نوشته شده در چهارشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ توسط الهه نظرات () |

Design By : Mihantheme