گل خونه

نشسته ام لابه لای کارتون ها و جعبه های پر و خالی ، بین خاطره های دور و نزدیک...چیزهایی که دوستشان دارم و چیزهایی که نه رنگی دارند و نه نقشی .نیمه شب اردیبهشتی و نسیمی شبانه و بغضی در گلو ، دسته ای از کتابها را توی کارتونی خالی روی هم می چینم ،از لای یکی از کتابهای قدیمی عکسی شکسته بیرون می زند، با نگاهی جدی و کودکانه ، حاشیه عکس هاله ای قهوه ای دارد ، تاثیر شعله ی کبریت که برای لحظه ای پشیمان از سوختن شده. راه گم کرده ای ، جای تو اینجا نبوده و نیست...لبخند تلخی می زنم ، چه روزهای تلخی که با این شکسته ها حرف زده ام ، تو که یادت نیست ، قرار هم نبوده که بدانی . کنارش کاغذی کوچک گذاشته ام ، شعری از دفتر شعرهای گلچین شده توسط پدر ، دست خط خودش است ، دست خط مهربان و دوست داشتنی اش. مال زمانی خیلی دور ، شاید روزهای آشنایی با مادر...روزهای پر التهاب رسیدن یا نرسیدن...

ای خوب،

حرفهایم را با تو خواهم گفت

و تو با من نیز

ما برای هم خواهیم شکفت

نوشدارویی هست

سببی نیست که بیداری هرگز نرسد

وصل دستان من و خنده ی پر باور تو

و اقاقیها از بوی دهان تو معطر نشوند

سببی نیست که فردا نشود

و حیات باغ حرف کمرنگی نیست

ما به هم می پیوندیم

این را همه ی پنجره ها می دانند

عشق لفظ غلطی نیست

چرا می ترسی؟

20/7/56

پ.ن: شاعر این شعر نمی دونم کیه!

 

 

 

نوشته شده در شنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت ٢:٢۳ ‎ق.ظ توسط الهه نظرات () |

Design By : Mihantheme