گل خونه

در آسانسور که باز میشه کله گرد و فسقلی اش از لای در میزنه بیرون با موهای فرفری روشن و چشمهایی که می خندند، گلی میگه از وقتی پشت تلفن شنید که داری میای دم در وایستاده منتظرت. ولی مثل همیشه با همون غرور خاص پسرونه اش نمیذاره زیاد ماچش کنی و فشارش بدی :)

 سی دی سی .یاسی نود رو که انداخته بودند توی خونشون میدم که بزاره ببینه ، جالبه که هر بار قیافه ا.ن رو نشون میده بچه رسما میترسه و میره گوشه خونه و زیر چشمی تلویزیون رو نگاه می کنه و هر بار با این عکس العملش کلی می خندیم و اون هم از خنده ما می خنده ، کلا فیلمی داریم با این فسقلی که در نوع خودش بی نظیره...

رفته دونه دونه اسباب بازیهاشو از توی اتاقش میاره و میدوئه طرف من و با هیجان نشونم میده و میگه " الا ، الا ، اینووووووو" ( به من میگه الا) و دقیقا واو رو همین قدر میکشه وقتی خیلی هیجان زده است... در عرض دو دقیقه تمام هال رو به گند میکشه و تمام اسباب بازیهاشو میاره وسط ، مامانش میگه اینقدر از خودت اشتیاق نشون میدی بچه فکر کرده اسباب بازیهای ضاغارتش ( درست نوشتم؟) خیلی برات جذابیت داره حالا کی میخواد اینا رو جمع کنه، میگم آخه تو ببین با چه عشقی اینا رو بهم نشون میده چه جوری بی تفاوت باشم . توی همین رفت و آمد بین اتاقش و هال در حال دویدن پاش گیر می کنه به لبه فرش و میخوره زمین و دوباره پا میشه و غش غش میخنده...فک کن!!

امروز ظهر گلی زنگ زده میگه بیا ببین این وروجک چه میز نهاری داره برات میچینه . میگم چیکار میکنه مگه؟ میگه سه تا بشقاب گرفته دستش و دور میز می چرخه و یکی یکی اسم میبره و میذاره روی میز و میگه" این ماله الا ، این ماله مامانی ، اینم ماله من" میگم این روزها همه توهم فانتزی زدند روی این بچه هم تاثیر گذاشته ،اون به قول خودش نخبه، چیزی که نیست رو فکر می کنه هست دیگه چه انتظاری از یه بچه دو ساله داری...اون با توهماتش خوشه ، بذار این فسقلی هم خوش باشه...

نوشته شده در پنجشنبه ٢۱ خرداد ۱۳۸۸ساعت ٢:٥٢ ‎ب.ظ توسط الهه نظرات () |

Design By : Mihantheme