گل خونه

لباس سبز کوتاه و چین داری پوشیده که پاهای سفید و توپولش کاملا پیداس ، از همون به قول ستاره بچه های چین چینی ( بچه های تپلی که گوشتاشون چین خورده) ،یکی از همون فرشته های بی بال ، دست باباش یه بادکنک سفیده که هر از گاهی باهاش آروم میزنه روی سر دخترک  و بچه با دندونهای نداشته اش از ته دل می خنده و از خنده اون باباش و چند قدم اینطرف تر من ، لبخند می زنیم ، فقط لبخند...و بعد دوباره اون بغض لعنتی...

دارم یه کلیپ ١٢ دقیقه ای توی فیس بوک می بینم (love without talking) پسر بعد از کلی تنهایی و کشمکش بعد از این که اتفاقی و از پنجره محل کارش با دختری که توی ساختمان روبه روش مشغول کاره آشنا میشه از پشت شیشه روی یه برگ کاغذ برای دختر ساختمان روبه رو می نویسه do u want to meet و  دختر در جوابش می نویسه thought u never ask that و می خنده و اینجا پشت مانیتور من هم لبخند می زنم...وبعد دوباره اون بغض لعنتی...

مثلا خیلی اتفاقی ونمی دونم به چه دلیلی امروز عطری رو می زنم که حالا دیگه برام شده جز عطرهای خاصم که هر موقعی نمی تونم بوش کنم ، از همون حسهای عجیب و غریب...توی شهروند به آخرای ردیف اول قفسه ها که می رسم دو تا از خانومهای فروشنده از پشت سر صدام می کنند ، یکیشون تقربا نفس نفس می زنه و معلومه تند تند دنبالم اومده و من نفهمیدم ، تعجب منو که می بینند عذرخواهی می کنند و اون یکی میگه " ببخشید عطرتون چیه ؟ از در که اومدید تا اینجا دنبالتون داریم میایم ، بوی خیلی خوبی داره" ...برای این که مطمئن بشه منشا بویی که تا اینجا کشوندتشون منم از نزدیکتر بو می کشه ، اسم عطرمو بهشون میگم و هر سه لبخند میزنیم و اونا دور میشن...و بعد دوباره اون بغض لعنتی...

خواب می بینم توی اتاقی تاریک تاریک که چشمهامون هم پیدا نیست کنارم نشستی ، شونه هام می لرزند و تو دستهای مهربونت رو می کشی روی چشمهام  و می پرسی " الی گریه می کنی؟"

نوشته شده در پنجشنبه ٤ تیر ۱۳۸۸ساعت ٤:٠٥ ‎ب.ظ توسط الهه نظرات () |

Design By : Mihantheme