گل خونه

" از روز اول قرار بود گل سرخ ، صبحانه و ناهار و شام ما باشد 

نشد 

کسی جواب ما را نداد  

ما در هیاهوی همسایگان و ولگردان گم شدیم 

ما دیگر چشم به کسانی نداشتیم که می خواستند از روی کتاب زندگی کنند 

در نیت آنان باران می بارید و کودک لبخند می زد 

ما به طور موقت دریا را به یاد می آوریم 

صدای موج و فریاد ملوانان را گاهی می شنیدیم 

شب ها تسکین ما قطره ی بارانی بود که بر استکان کنار تختخواب ما می چکید 

ما فقط در آن اتاق می دانستیم باران و روشنایی موقت است  

و  ما باید به طور ناموقت در این اتاق بمانیم 

امروز صبح پنجره را باز کردیم 

حیاط غرق در ماتم و نیستی بود 

تابوت را پیرزن ها کول کرده بودند 

می بردند 

پنجره را بستم 

اتاق در شیهه ی اسبان تحلیل می رفت 

ما مانده بودیم حرف همسایه را باور کنیم که این ماتم موقت است 

اما نگهبان می گفت این ماتم تا پایان سال ادامه دارد  "

 

یادها و شعرهای دفترهای کاهی

احمدرضا احمدی

نوشته شده در یکشنبه ٧ تیر ۱۳۸۸ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ توسط الهه نظرات () |

Design By : Mihantheme