گل خونه

شب یه گوشه برای خودش کز کرده بود و شاید مثل من غرق رویا بود ، عادت داشتم به این کارش ، خودش رو به موش مردگی می زد ، اخلاقش دستم اومده بود با تک ضربه ای از رویا می پرید بیرون و چرتش پاره میشد ، میذاشتم به حال خودش باشه و رقص حبابها رو تماشا کنه .صبح که دیدمش فکر کردم از همون دلقک بازی همیشگیه ، ولی این وقت روز سابقه نداشت یه گوشه کز کنه واسه خودش ، به ضربه انگشتم هیچ عکس العملی نشون نداد ، دلقک ماهی ام مرده بود...

دیگه رسما به گه خوردن افتادم ، دیگه طاقت ندارم ببینم یه ماهی دیگه توی این خونه شیشه ای جون میده و تلف میشه ، منی که با همه عشقی که به آکواریوم و ماهی داشتم و از مخالفای سرسختش بودم آخه چرا خر شدم؟!!

پ.ن : این سومین ماهی ام بود که تو این مدت مرد ، مثل کسی که عزیزی از دست داده امروز زار زدم...گندت بزنند الی با این آکواریوم داشتنت، یکی بگه من چیکار کنم؟؟؟

نوشته شده در دوشنبه ٢٢ تیر ۱۳۸۸ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ توسط الهه نظرات () |

Design By : Mihantheme