گل خونه

اون روزا هم تابستون بود ،تقریبا پنج - شش سال پیش شاید کمی بیشتر، با بچه ها هر شب می رفتیم بام تهران تا روزهای آخری که شبنم راهی ایتالیا شد و رفت که رفت . تقریبا هر شب ، بی برو برگرد ، پای ثابت نسیم و گرما _ نور و تاریکی _ موزیک و سکوت _ بغض و خنده بودیم. شبنم و آرزو لذت می بردند از سرخی روشن سیگاری رو به نورهای روشن تهران که آخرین نفس هایش را می کشید و دود غلیظی که با حرص قورت می دادند و ما غرق می شدیم در اشکهای ریخته شده و نشده ، بغض های فرو خورده و ترکیده ،موزیک های خاطره انگیز آخر کنار ماشین ، آواز مستی دسته جمعی و شوخی هایی به ایتالیایی که با صدای بلند قهقه شان می زدیم. برای آخرین وداع ها جای بدی بود ، باور کرده بودیم که اینجا تا مدتها فقط بوی دوستی های دور را می دهد و دل شیر می خواست با نبود یکی یا چند نفر از اون جمع دوباره به اونجا پا گذاشت، ولی تا روز آخر رفتیم که دینمان به این آسمان و شبنم راهی ایتالیا و بعدتر آرزو راهی هند نمانده باشد...یعد از اون دیگه هیچکس پاشو بام تهران نذاشت تا مدتها...

این روزها هم دوباره تابستونه ، شب دم کرده و بام تهران و من و یک دنیا دلتنگی ، این روزها هم روزهای آخرین وداع هاست تا راهی شدن یکی دیگه به سمت آرزوهاش ، این شبها ولی خبری از سکوت و نسیم و سیگار نیست. موزیک خاطره انگیز و آواز دسته جمعی هم به کار نیست ، این روزها فقط بغض است و بغض ... و یاد تو آخرین ستاره ی دنباله دار...یاد تو

تو هم برو که چشمهامون دارند عادت می کنند به بدرقه نگاهتون ، که باید عادت کنند، چرا که از این به بعد بازار وداع و  بدرقه و اشک و فرودگاه و خداحافظ  ای دوست بیشتر از همیشه داغ است...تو هم برو به سلامت ، ولی بدون که این بام و این سرزمین همیشه چشم به راه شماست.

نوشته شده در سه‌شنبه ٢۳ تیر ۱۳۸۸ساعت ۱:۳٩ ‎ق.ظ توسط الهه نظرات () |

Design By : Mihantheme