گل خونه

فکر می کنم یه جور وسواس باشه که شاید از زمانهای دور با منه ، شاید یه جور خود آزاری مزمن ، یا لذت به تعویق انداختن لذت ها . درست نمی دونم ، شاید مرضم هنوز تشخیص داده نشده و متقابلا درمانی هم براش ندارم یا شاید اصلا درمانی نداره، نمی دونم...

 داستان از این قراره که وقتی نوشته ای رو شروع می کنم به خوندن، کافیه نوشته دلخواهم باشه و مورد علاقه ، کافیه همون سطر اولش به دلم چنگ زده باشه و روحم رو قلقلک داده باشه ، کافیه نویسنده اش نویسنده دلخواهم باشه و دوستش داشته باشم ،کافیه چیزی باشه که مدتهاست منتظر خوندنشم ، حتی دو خط نوشته ساده از یه دوست، یا یادداشتی سرسری برای یاد آوری چیزی یا مطلبی، اون وقته که بیماری ام عود می کنه ، به طرز مسخره ای هم عود می کنه ، هی اون سطر و چند سطر بعدش رو با طمانینه  و آرامش می خونم ( و گاهی لبخندی محسوس از سر رضایت) و دوباره بر می گردم از اول می خونم و دوباره از اول !!!

 و این جوریه که گاهی دلم نمی یاد بعضی نوشته ها تموم بشن و به آخر برسن حتی اگه دو خط نوشته بی ربط باشه ...

 

پ.ن : بله ، بله ، می دونم امیدی به بهبودی نیست ...خواهش می کنم...شرمنده نفرمایید:) دیوونگی که شاخ و دم نداره ، داره؟!!

نوشته شده در پنجشنبه ۱ امرداد ۱۳۸۸ساعت ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ توسط الهه نظرات () |

Design By : Mihantheme