گل خونه

این یکی رو از در می گیرم ، اون یکی از پنجره میره. این یکی رو باید دو دقیقه به زور گیرش بیاری تا به یه بهانه ای نازش کنی ، بغلش کنی و ماچش کنی ، اون یکی یه جوری آویزون گردنت شده و خودشو بهت می چسبونه که از هر سریشی چسبنده تره و می خوای یه دقیقه هم که شده از دستش راحت باشی و نفس بکشی. این یکی آروم میشینه یه گوشه اتاق و هر از گاهی یه نیم نگاهی بهت می اندازه اون هم کاملا اتفاقی ، ولی این یکی میشینه روبه روت و بدون هیچ رودربایستی زل می زنه تو چشمات و هی لبخند تحویلت میده...اینجوریه که جریان من و این دوقلوهای فسقلی شده مثل جریان ما و یه سری روابط یک طرفه و زورکی.

پ.ن: کی بود می گفت عاشق بچه های دوقلو ام و هر چند روز که بخواهید نگه شون میدارم ؟! من؟!! من بودم؟!!! اشتباه شده به خدا ، من نبودددددددددددددم.

نوشته شده در یکشنبه ٤ امرداد ۱۳۸۸ساعت ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ توسط الهه نظرات () |

Design By : Mihantheme