گل خونه

از در که میام تو سراغشو می گیرم ، مامان میگه سر و صدا نکن بچه بیدار میشه ، تازه با هزار بدبختی خوابوندیمش وروجکو . میگم دلم براش یه ذره شده فقط نگاش میکنم ، روی تخت مامان اینا خوابیده ، میرم آروم کنارش دراز می کشم ، به پهلوی راست خوابیده و پشتش به منه ولی بوی خوبش رو از همین فاصله میشه حس کرد ، نیم خیز میشم تا صورتشو ببینم که مثل فرشته ها پاک و معصوم خوابیده ، دستمو میزارم روی تنش ، قلبش مثل گنجشک تند تند میزنه ، دلم با هر ضربه قلبش که زیر دستم حس می کنم زیر و رو میشه. طره ای از موی فری اش به گردنش که توی خواب عرق کرده چسبیده ، مو رو کنار میزنم و گردنش رو بو می کشم و می بوسم ، همون جایی که بوی بچه میده ، همون بویی که آدمو مست می کنه . توی خواب یکهو نفس عمیق می کشه و یه لبخند قشنگ می زنه ، با خودم فکر می کنم داره خواب چی می بینه ؟ نور مهتاب از لای پرده دزدانه توی اتاق سرک کشیده و سایه مژه های بلندش روی صورتش افتاده ، آرامشی داره که دلم می خواد بغلش کنم و محکم به خودم فشارش بدم ، آروم زیر گوشش زمزمه می کنم  بره کوچیک خدا ، کاش هیچ وقت مثل ما آدم بزرگا از این دنیای پاک و پر صداقتت جدا نشی ، کاش دلت همیشه کودک بمونه ، کاش ...

نوشته شده در چهارشنبه ٧ امرداد ۱۳۸۸ساعت ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ توسط الهه نظرات () |

Design By : Mihantheme