گل خونه

 ٢٨...٢٧...٢۶...٢۵...حواسم به ثانیه ها بود که شاید رفتنت را به تعویق می انداخت ، که شاید نگاهم بیشتر لمست می کرد .نگاهم به تو بود که بی خیال ثانیه ها و مشتاق رفتن بودی، بی خیال من بودی و حریص گذشتن... ثانیه ها همدست تو بودند ، حواست بود ؟ ١٩...١٨... ١٧... ویکباره صفر... و یکباره سبز...

نگاهم به تو بود که حوصله ماندن نداشتی و حواسم به ماشینهایی که اینبار همدست من بودند، درست وسط چهارراه، ایستاده و ساکن . باز این ثانیه های کذایی که روی ١٠ مانده اند، دل دل می کردم که دوباره چراغ قرمز شود، که دوباره من باشم و تو باشی و ثانیه ای بیشتر از بودن ما...

سبز ماند و تو رفتی ، سبز ماند و من رفتم...

 دلم پشت همان چراغ قرمز لعنتی ماند...حواست بود؟

نوشته شده در دوشنبه ۱٩ امرداد ۱۳۸۸ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ توسط الهه نظرات () |

Design By : Mihantheme