گل خونه

کنار سمند زرد رنگش و زیر تابلوی توقف مطلقا ممنوع میدون کاج سعادت آباد ایستاده بود ، همون جایی که هر لحظه ممکن بود پلیس سر برسه و جریمه اش کنه، حدودا ۶٠ ساله بود ، با قیافه ای مهربون و البته کاملا مستاصل. منو که دید با خوشحالی اومد طرفم ، فکر کردم دنبال شکار مسافر دربستیه. گفت : دخترم من یه مسافر خارجی دارم که نمی دونم کجا می خواد بره ، دو ساعته داریم اینجا چرخ می زنیم ولی پیدا نمی کنیم، ممکنه باهاش صحبت کنید! باتردید توی ماشینشو یه نگاهی انداختم . دو تا چشم تیله ای آبی یهو برگشت و بهم نگاه کرد ، از اون خانومهای میانسال خوش تیپی بود که لبخند خیلی قشنگی هم دارند و مطمئنا جوونی اش هم خیلی جذاب و خوشگل بوده. ناخود آگاه نیشم تا بناگوش باز شد ، در ماشین رو باز کردم و نشستم پیشش ... همینجوری با چشمهای مشتاق همدیگه رو نگاه می کردیم ، ازش پرسیدم کجا می خواد بره که این راننده تاکسی ما این همه گیج شده؟ گفت یه جایی که بهش میگن قصر سبز. هر چی فکر کردم توی سعادت آباد همچین جایی نداشتیم. از راننده هم پرسیدم که نمی شناخت . دوباره بهش گفتم اینجایی که میگی چه جور جاییه ، رستورانه ، موزه اس ، گالریه چیه‌؟ گفت جاییه که در و دیوارش آینه کاری شده و خیلی بزرگه و شاه توش زندگی می کرده !!! یکهو دوزاریم افتاد . گفتم نکنه منظورتون کاخ سعد آباده ؟!! هر دو با هم زدیم زیر خنده ، با همون لهجه بامزه گفت آره ،آره همون سعد آباد... به راننده تاکسی میگم بیا که گل کاشتی ، این خانوم می خواد بره کاخ سعد آباد توی نیاوران، نه میدون کاج سعادت آباد :))

کلی تشکر کردند و رفتند، ولی خیلی دلم می خواست اگه وقت داشتم لیدرش می شدم و باهاش کُل سعد آباد رو می گشتم ، از اون دسته خانومهایی بود که وقتی چیز جالبی نظرش رو جلب می کرد اون عمق آبی چشمهاش برق می زد و همیشه لبخند به لب داشت ... مطمئنم که باهاش خیلی خوش می گذشت :)

نوشته شده در شنبه ٢٤ امرداد ۱۳۸۸ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ توسط الهه نظرات () |

Design By : Mihantheme