گل خونه

وقتی آروم آروم میاد و زیر پلکهات میشینه و مژه هاتو تَر میکنه ، وقتی دیگه هی غلت زدن توی تخت هم دردی رو دوا نمی کنه ، وقتی بی خوابی میاد همخوابه ات میشه و هی زیر گوش ات نجوا می کنه که " سرِ آن ندارد امشب که برآید آفتابی " . وقتی دیگه چیزی به صبح نمونده و کلافه از تخت میای پایین و نگاه می کنی تا شاید رقص آروم ماهی ها و حبابها کمی آرومت کنه که نمی کنه ، اون دفتر کاهی قدیمی رو که مدتهاست گوشه کتابخونه ات خاک می خوره رو برمی داری و اون جمله هایی رو که روی مغزت رژه می رفتند رو می نویسی تا راحت بشی ، تا باز هم یادت بیاد اگه نمی تونی این حرفها رو به کسی بگی تنِ مهربونِ این دفتر کاهی رازدارِ خوبیه واسه شبهای دلتنگی و تنهایی.

نوشته شده در چهارشنبه ٤ شهریور ۱۳۸۸ساعت ٢:٤٦ ‎ق.ظ توسط الهه نظرات () |

Design By : Mihantheme