گل خونه

فیلم روزهای سبز "حنا مخملباف" رو می دیدیم ، توی گیر و دار عکس العملهای ما که یکی بی صدا اشک می ریخت مثل من ، یکی زیر لب فحش میداد مثل رعنا، یکی طاقات دیدن نداشت و از نیمه با چشمهای سرخ رفت توی اتاقش مثل بابا ، یکی بغض قورت میداد و نفرین می کرد مثل مامان و یکی آه می کشید و حواس کودک دو ساله اش رو پرت می کرد تا اینجوری میخکوب صحنه های درد آور نباشه مثل خواهرم ، کودک دو ساله ما اولین جمله زندگی اش رو گفت و همه مونو شوکه کرد. بعد از دیدن چند صحنه از شعارهای یکپارچه و فریاد مردم ، رو به صفحه تلوزیون در حالیکه رگ گردنش هم باد کرده بود چند بار با همون لحن معصوم کودکانه داد زد" مرگ بر دیکتا.تور"

 مات و مبهوت به همدیگه نگاه می کردیم و نمی دونستیم باید خوشحال باشیم که بالاخره یه جمله رو کامل گفت به جای کلمه کلمه گفتن یا ناراحت باشیم که اولین جمله ی این بچه ی پاک باید آرزوی مرگِ اون ناپاک باشه.

کاش آینده ی تو و بچه های امثال تو روشن باشه و سبز... امیدی در دلم میگه که هست ، قطعا هست...

نوشته شده در شنبه ٢۱ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۱:٤٢ ‎ق.ظ توسط الهه نظرات () |

Design By : Mihantheme