گل خونه

به خانه می رفت
 با کیف
و با کلاهی که بر هوا بود
چیزی دزدیدی ؟
مادرش پرسید
 دعوا کردی باز؟
 پدرش گفت
 و برادرش کیفش را زیر و رو می کرد
به دنبال آن چیز
 که در دل پنهان کرده بود
 تنها مادربزرگش دید
گل سرخی را در دست فشرده کتاب هندسه اش
 و خندیده بود

"حسین پناهی "

نوشته شده در دوشنبه ٦ مهر ۱۳۸۸ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ توسط الهه نظرات () |

Design By : Mihantheme