گل خونه

نزدیکای خونه آقای الف یادش می افته که یه آهنگی رو بزاره من گوش بدم ، با تردید از توی آینه ماشین منو نگاه میکنه و میگه " بزارم؟ آرایشت به هم نخوره" و لبخند میزنه. میگم" یعنی اینقدر فاجعه است؟" و به خودم میگم دیگه کیه که ندونه تو چه آدم دیوونه و احساساتی هستی  که قبلش بهت هشدار نده، فاجعه کدومه... میگم " بزار ، حالا از کی هست ؟" میگه شعرِ فریدون مشیری که تا حالا نشنیدی. میدونه که تقریبا همه شعراشو از حفظم. میگم محاله که نشنیده باشم. صدای ضبط رو زیاد میکنه ، شجریان می خونه " تفنگت را زمین بگذار که من بیزارم از دیدار این خونبار ناهنجار "

دیگه برنمیگرده که نگاهم کنه ، می دونه که اوضاعم قمر در عقرب شده . من که حواسم دیگه نبود . میم بود که صداش در اومد " ای بابا دو بار بیمارستان آتیه رو دور زدی ها ، بنزینت زیادی کرده بده به من خب " آقای الف میگه بزار این آهنگ رو الهه گوش کنه میریم ، توی خونه که صدا به صدا نمیرسه که بتونه گوش کنه .

توی خونه اوضاع فرق میکنه ، یه سری نشستند پشت میز و به سلامتی هم بالا میرند. آقای ب که از صبح به مناسبت بازی تیم محبوبش خورده و عنقریبه که پاتیل بشه، یکی میگه صدای اون هایده رو زیاد کن، هایده داره میخونه " دیگه دنیا واسه من تاریکه ، زندگی کوره رهی باریکه ، آخر قصه من نزدیکه ..." رعنا به من نگاه میکنه ومن به اون. نه دیگه این اشکها و این چشمها آدم بشو نیست که نیست.

نوشته شده در شنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۸ساعت ۳:۱٩ ‎ق.ظ توسط الهه نظرات () |

Design By : Mihantheme