گل خونه

این کارگرها با کمربندهای مخصوص را می شناسم ، آن احتیاط و تلاش نفس گیرشان را هم. سالهاست که می شناسم.کارشان را بلدند ، خیلی خوب هم بلدند. پشت پنجره آشپزخانه دیدمشان و بعدتر توی راه پله و مردی که خوشحال و کمی نگران پشت سرشان بالا می رفت و فرمان احتیاط می داد...

.

.

.

میگم تا حالا شده معشوقتو جلوی چشمت ببرند اتاق خواب؟ میگه نه! یعنی چی؟ میگم همین الان دارند پیانو رو میبرند طبقه بالا...

نوشته شده در چهارشنبه ۱٥ مهر ۱۳۸۸ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ توسط الهه نظرات () |

Design By : Mihantheme