گل خونه

مصادف شدن این دو تا یه جورایی هم بد بود و هم نبود ، تولدِ تازه عروس با مراسم چهلم پدربزرگ همسرش رو میگم. بیچاره درگوشی و خیلی عادی جوری که کسی نشنوه به من گفت که تولدشه. خبر نداشت به چه کسی میگه،بعد از مراسم و شب که شد تقریبا همه می دونستند که تولدِ دخترکه و مسلما من بیکار نمیشینم که به خاطر چهلم اون خدا بیامرز که توی ١٠٢ سالگی فوت کرده دخترک اولین تولد زندگی مشترکشو سوت و کور برگزار کنه و اون هم تولد ٢٢ سالگی اش رو...بالاخره یه چند نفری از جوونها زدیم از خونه بیرون، حالا ساعت یازده ونیم شبه و می دونیم که نیم ساعت بیشتر وقت نداریم تا خاموشی مغازه ها و رستورانها و ...

نوابغ جمع  پیشنهاد می دادند یکی از یکی بهتر ، یکی می گفت بریم بام تهران! که متذکر شدیم پارکینک بام تا دوازده بیشترباز نیست. یکی پیشنهاد آش دربند می داد و اون یکی چای و قلیون درکه . باید هی مثل سیندرلا ساعت دوازده رو یادآوری می کردیم به پیشنهاد دهنده...توی این گیر و دار از جلوی یه مغازه فکسنی و کوچیک آب انار فروشی رد شدیم و من ذوق زده گفتم آب انار بخوریم.تایید کردند که پیشنهاد خوبیه و بریم آب انار نیاوران...آی کیو های بالا رو دارید؟ گفتم بابا جان ایناهاش ، همین جاست. تا نیاوران برسیم که دیگه بسته مغازه شو .بیخیال آب انار نیاوران و محمد و فلان...خلاصه پیشنهاد ما نه تنها بد از آب در نیومد بلکه آب اناری خوردند که تا عمر دارند یادشون نمیره، ته لیوان پر از آلوچه و تیکه های لواشک انار بود و روش آب انار ریخته بود و روی اینها یخمک و دونه های انار،خلاصه که ترکیبی شده بود دلچسب...جاتون خالی :)

فقط تازه عروسِ تازه متولد سفارش آب انار تُرش داده بود که ظاهرا خیلی هم ترش بود چون هر چند جرعه که می خورد یه نفس عمیق می کشید. تازه داماد هی پیشنهاد میداد لیوانهاشونو با هم عوض کنند، بیچاره نگران بود دخترک غش کنه. دخترک میگفت نگران من نباش خیلی داره حال میده ، تازه تو فکر سفارش لیوان بعدی ام!

نوشته شده در شنبه ۱۸ مهر ۱۳۸۸ساعت ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ توسط الهه نظرات () |

Design By : Mihantheme