گل خونه

رعنا زنگ زده میگه وای یعنی تا الان خواب بودی؟ میگم نه از صبح تا حالا با کسی حرف نزدم صدام اینجوریه . یه کم دیگه که حرف می زنیم میگه نه ، مثل اینکه تو یه چیزیت هست ! نگو نه که صدات تابلوئه ! می بینم که کافی شاپ لازمی الی جون ، عصری می بینمت توی بلو باتل.

 یادمه روی دیوار مدرسه ابتدایی من توی خیابون گیشا نوشته بود : فرزند خوب گلی است از گلهای بهشت. حالا لازمه که بگم خواهر خوب گلی است بهتر از گلهای بهشت. به جان خودم! یعنی خدا اگه خواهرِ بهتر از برگ درخت رو نمی آفرید من چه غلطی می کردم در اکثر مواقع دپریشن حاد؟؟

آسمان آبی تر
آب آبی تر
من درایوانم رعنا سر حوض
رخت می شوید رعنا
برگ ها می ریزد
مادرم صبحی می گفت :‌ موسم دلگیری است
من به او گفتم : زندگانی سیبی است ‚ گاز باید زد با پوست
زن همسایه در پنجره اش تور می بافد می خواند
من ودا می خوانم گاهی نیز
طرح می ریزم سنگی ‚ مرغی ‚ ابری
آفتابی یکدست
سارها آمده اند
تازه لادن ها پیدا شده اند
من اناری را می کنم دانه به دل می گویم
خوب بود این مردم دانه های دلشان پیدا بود
می پرد در چشمم آب انار : اشک می ریزم
 مادرم می خندد
 رعنا هم

 

* آه سهراب ، سهراب ، از دل شیشه ای ام بیزارم.

نوشته شده در چهارشنبه ٢٠ آبان ۱۳۸۸ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ توسط الهه نظرات () |

Design By : Mihantheme