گل خونه

آقای همسایه مرد خوش قیافه ای است که سنش قطعا به چهل سال نمی رسد ، از آن مردهای عشق خانه و خانواده که شاید کمتر مثالش را دور و اطرافت دیده ای،بعد پسرک چهار-پنج ساله ای دارند که من می گویم یکی از خوشبخت ترین بچه های روزگارست ، اینجوری  که روزهای تعطیل ظاهرا وظیفه حمام کردن پسرک به عهده آقای پدر است .آنوقت خوشبختی شان را با ما هم سهیم می کنند، یعنی از وقتی که وارد حمام می شوند دوتایی زیر دوش آواز می خوانند و خُل خُلی بازی در می آورند و می خندند تا وقتی که احتمالا خانم مهربان خانه حوله های گرمشان را پشت در حمام بگذارد و شیر آب را ببندد . از آن خنده و بازی هایی که می دانی تا لباس پوشیدنشان هم کشدار است یا حتی بعدتر سر میز ناهار. بعد اینجوریست که از آن پنجره ی مربع بیست در بیست حمام صدای مهربان و دلنشین آواز و خنده پدر و پسر نرم و بی حواس توی حمام تو می خزد و دوش گرفتن روزهای تعطیل را برای تویی که هر روز خدا زیر این دوش در سکوت سر می کنی خاص و دلچسب می کند تا حدی که با هر جیغِ از سر شادی پسرک یا خنده از ته دل پدرش مچ خودت را هم گاهی می گیری که داری بی هوا لبخند میزنی.

نوشته شده در شنبه ٧ آذر ۱۳۸۸ساعت ۱:٠٥ ‎ق.ظ توسط الهه نظرات () |

Design By : Mihantheme