گل خونه

می دانی، درست لحظه ای که فکر میکنی و فقط فکر می کنی البته، که بوی بهبود ز اوضاع جهان می شنوم یا بهتر بگویم از اوضاع قمر در عقرب خودِ متوهم ات ، درست همان لحظه طلایی یا کذایی که می روی به جمع دل خوشانِ دلخسته البته بپیوندی و خُل خُلی بازی در آوری و هی خودت را لوس کنی و کج و کوله و لبهایت را غنچه کنی که مثلا یعنی بیا بوس و بغل که عیشم با تو مدام است وفلان ، آنچنان با مهارت خاص و ظرافت دلپذیری خدا می زند توی بُرجکِ احساس و تَوهم خوشبختی ات، آنچنان ته مانده ذوق و شوقت را به هـ ا می دهد تا دوباره یادت بماند که گوسفند جان بشین سر جایت و علفت را سق بزن و تو را چه به این حرفها یا که بعدتر تو همان گوسفند سر نبریده هستی که قطره ای آب هم نداده هر روز خودت با اشتیاق گوسفندوارت به مسلخ می روی و کلا عاشقی بر حماقتت، پس بیخود جُفتک پرانی نکن.

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ٢ دی ۱۳۸۸ساعت ٩:۳٥ ‎ب.ظ توسط الهه نظرات () |

Design By : Mihantheme