گل خونه

 - از در که اومد اینقدر هیجان زده بود و خوشحال که فکر کردیم دوستشو آزاد کردند، گفت نه هنوز آزادش نکردند ولی بالاخره بعد از سه روز پیداش کردم، اسمش توی لیست ۴٠٠ نفری باز.داشتی های اوین بود. می گفت همین که زنده است و اسمش اونجا هست خودش خیلیه، دخترک از خوشحالی داشت بال بال میزد . وقتی به کسایی که رفتند و دیگه هیچ خبری ازشون نشد فکر می کنم می بینم حق داره واقعا...آخ از این بی خبری ...

- زنگ زدم به بابا که تولدشو بهش تبریک بگم ، صداش اینقدر ناراحته و غم داره که یه لحظه فکر میکنم اتفاقی براش افتاده. میگه چه تولدی آخه بابا جون ؟! اگه اون روزهایی که توی خیابون شعار میدادیم یا توی اون زیرزمینهای تاریک و نمور اعلامیه چاپ می کردم که به دست ملت برسونم ،‌اگه اون شبهایی که شب نامه پخش می کردم می دونستم این روزهای سیاه رو می بینم ترجیح میدادم همون سالها منم کشته شده بودم یا اصلا هیچوقت به دنیا نمی اومدم !

 

 + پیشنهاد می کنم این آهنگ رو یه بار دیگه با هم گوش بدیم...

برادر خاطرت هست؟  (گوگوش)

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱٠ دی ۱۳۸۸ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ توسط الهه نظرات () |

Design By : Mihantheme