گل خونه

آمده بودی ، تلخ و سنگین ، نشسته بودی روبه رویم ، زل زده بودی به چشمهایم و گفته بودی حرف‌بزن . نه این مدلی هم که نبود ، مثل بازجوها نه .یه جور نگران یا مهربونی بودی شاید، بعد من بغض کرده‌بودم و تو تقریبا داد کشیده بودی که خُب لعنتی حرف بزن دیگه ومن ذره ذره ریخته و از‌هم پاشیده بودم بی‌هیچ حرفی...

هنوزم حرف زدن بلد نیستم ،اینو تو بهتر از هر کسی می‌دونی. هنوزم با دو تا جمله‌ی باربط و بی‌ربط میشه خورد شدنم رو دید و اگه کینه‌ای داشت بسی لذت برد از دیدن تکه‌‌های از هم‌پاشیده‌ی دلم. هنوزم یه آهنگ می‌تونه بگرده و زیرو زبر کنه و هرچی حس قدیمی و زخم کهنه‌اس تازه کنه و مثل روز اولش تحویلم بده. هنوزم غروب یه روز زمستونی مثل امروز زل میزنم به اون تیکه‌ی نارنجی خورشید تو دل‌آسمون خاکستری شهرم و غرق میشم توی صدای ستار . هنوزم از نگاه‌های عجیب ماشینهای بغل‌دستی می فهمم صورتم خیسه و دارم هق هق می کنم...می‌بینی، من هنوزم بزرگ نشدم. 

(دانلود آهنگ)

 

نوشته شده در دوشنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸۸ساعت ٦:٠٥ ‎ب.ظ توسط الهه نظرات () |

Design By : Mihantheme