گل خونه

قرار بود از سرِ کار برم خونه‌ی نونو ، رعنا هم بیاد و مثل قدیما سه تایی تا صبح بشینیم حرف بزنیم و  خُل‌خُلی بازی درآریم و خونه‌ی خاله رو به گند بکشیم که از امریکا که برگشت یه حال اساسی ببره از ریخت و پاشمون. ولی نشد ، یعنی اصلا امروز سر کار نرفتم از بس که حالم خوب بود ، بعد نزدیکای ظهر همین‌جوری که داشتم موزیک گوش میدادم و گودر صفر می‌کردم یک لرزی گرفتم که رقاص‌های حرفه ای عربی هم فکر نمی‌کنم بتونن اینجوری تن وبدنشونو بلرزونن که من ناخودآگاه میلرزوندم، بعدتر چپیدم زیرِ پتو ، ولی اگه فکر می‌کنید اون خرس قطبی توی کوران برف گرمش میشه منم گرم شدم. شومینه رو تا آخرین حد‌ممکن زیاد کردم و با پتو نشستم ورِ دلش،به رشته‌های موهام که جلوی چشمم ریخته بود نگا می‌کردم و می‌دیدم می‌لرزه ،یعنی یه جورایی وضعیت خنده‌داری شده‌بود ، اگه لرز آنفولانزا کرده باشید می‌تونید بفهمید من چی‌میگم ، یعنی تو اون وضعیت هیچی گرمتون نمی‌کنه .سه چهارتا پتو انداختم روم وخوابیدم، یعنی بیهوش شدم واقعیتش. بعد که بیدار شدم به بچه‌ها خبر دادم که چه حال قشنگی دارم و نمی‌تونم برم پیششون و به همین‌سادگی تعطیلات قشنگ من شروع شد...

 

پ.ن : خیلی‌ها خیلی ساله که بهمون میگن که بابا خیلی شبیه پرویز پرستویی‌ایه، خُب ما هم تائید می‌کردیم حرفشونو ، خیلی‌ها این سریال آشپز‌باشی که شروع شد هی گفتند برو ببین چقدر شبیه بابات شده تو این سریال ( از جمله همین نونوی خودمون) و هی من گفتم علی‌رغم علاقه‌ی خاصی که به پرویز پرستویی دارم ولی ما کلا آنتن ایران رو برای اعصاب راحت جمع کردیم و نداریم که ببینیم. امروز که این عکس‌شو دیدم یه لحظه خشکم زد،انگار دقیقا بابا نشسته اینجا و عکاس یکی از اون نگاه‌های مهربون وخاصش رو شکار‌کرده، دکلمه‌اش که دیگه نگو ،داغون میکنه آقا، داغون...پیشنهاد میکنم دانلود کنید.البته صدای بابا خیلی متفاوته ولی همین‌قدر مخملیه و گرمه.

نوشته شده در چهارشنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸۸ساعت ٦:٥٢ ‎ب.ظ توسط الهه نظرات () |

Design By : Mihantheme