گل خونه

چند وقت پيش داشتم توی کتابهای بابام دنبال يک کتاب می گشتم که، يک دفتر شعر پيدا کردم...تاريخش به سال ۵۶ بر می گرده

نشستم و تا آخرش رو خوندم... شعرهای فوق العاده ای داشت ، در آخر بعضی از شعر ها  نام شاعر رو بابا ذکر کرده ، ولی اونهايی که اسم نداره احتمال ميدم مال خودش باشه ... البته بايد ازش بپرسم ، ولی چون فضولی کردم فعلا جرات نمی کنم بپرسم

يکی از شعرها ی اون دفتر شعر رو براتون می نويسم تا اسم شاعرش رو هم بعدا براتون بيارم

حيات باغ

ای خوب ؛

حرفهايم را با تو خواهم گفت

و تو با من نيز

ما برای هم خواهيم شکفت ؛

نوشدارويی هست

سببی نيست که بيداری هرگز نرسد

( وصل دستان من و خنده پر باور تو )

و اقاقيها از بوی دهان تو معطر نشوند

سببی نيست که فردا نشود

و حيات باغ ، حرف کمرنگی نيست

ما بهم می پيونديم

( اين را همه پنجره ها می دانند )

عشق لفظ غلطی نيست

چرا می ترسی ؟

۲۰ / ۷ / ۵۶

* راستی اگه نام شاعر اين شعر زيبا را می دانستيد ، به من هم بگوييد

 

نوشته شده در پنجشنبه ٢ بهمن ۱۳۸٢ساعت ٥:٤٠ ‎ب.ظ توسط الهه نظرات () |

Design By : Mihantheme