گل خونه

به استقبال بهار نرفتم،شیشه ها رو برق ننداختم ،از خونه تکونیِ خونه و دلم جا موندم .به عادت هر ساله تجریشِ روزهای آخر اسفند رو بو نکشیدم ،سمنوی عمه لیلا نچشیدم ،ماهی گُلی نخریدم ،با یاس های باغچه آواز نخواندم، اسکناسهای تانخورده لای قرآن سفید نذاشتم ،دیوان حافظ دست نخورده وسط سفره‌ی هفت سین ماند، سیب سرخی توی آب نچرخید.واقعیتش نه حس و حالش بود و نه دل و دماغش، دیدن این همه آدم حس و حال دار هم هیچ تاثیری نداشت و من موندم و لحظه ی تحویل سال و اون بغض همیشگی.

 سفره هفت سین را آخرین دقایق این سال کذایی چیدم و سال نو شد، و من ...

سبزترین سال خدا رو براتون آرزو می کنم، همین.

 

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۳ فروردین ۱۳۸٩ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ توسط الهه نظرات () |

Design By : Mihantheme