گل خونه

گفته بودی تو جزء اون دسته از آدمایی که کودک درونش خیلی داره واسه خودش هنوز جفتک پرونی می‌کنه. اینو وقتی گفته بودی که توی جاده بودی و هی غر غر کرده‌بودم که صدای ماشین نمی‌ذاره صداتو بشنوم و تو وایستاده بودی کنار جاده تا من بهتر بشنوم. بعد من خجالت کشیده‌بودم از این حرف و تو هی اصرار داشتی که این اصلا چیز بدی نیست که هنوز کودک درونت برات باارزش و دوست داشتنیه،‌که خیلی این جور آدما رو دوست داری و من باز خجالت کشیده بودم .از چی یا از کی یادم نیست ولی یه حس حماقت عجیبی داشتم وقتی گفته‌بودی که از اولین باری که منو دیدی بارزترین ویژگی شخصیت منو همین دیدی. بعد من دوباره یاد دوستی افتاده بودم که به شوخی یا جدی همیشه مغز فندقی خطابم می کرد و من باز از این‌همه بچه صفت و ساده‌لوح بودنی که با اولین نگاه اینجوری گل درشت تو ذوق بزنه حالم بد شده بود.این روزا تمرین بزرگ‌شدن می‌کنم ، موفق میشم یا نه نمی‌دونم ولی از این تصویر بچه‌گانه‌ی معصومِ همه‌پسند خسته‌شدم.

نوشته شده در سه‌شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ توسط الهه نظرات () |

Design By : Mihantheme