گل خونه

اسمش رو شاید دلشوره هم نشه گذاشت ،تجربه‌اش کردی حتما ،انگار قلبت توی دهنت می‌تپه .یه جور دلهره‌ی خوبی داری ، از اون شادی‌های شاید قبل از اولین دیدار مثلا. بعد هزار بار توی ذهنت همه چی رو واسه خودت مرور می‌کنی، حتی خُل خلی مزمن که داشته باشی جمله‌ها و کلمه‌ها رو. هی فکر می‌کنی فلان عطر رو بزنی یا فلان لباس رو امتحان ‌کنی. آسانسور که طبقات رو پایین میره خودتو تو آینه نگاه می‌کنی که صورتت گل انداحته و دستات میلرزه .از سرِ کار که میزنی بیرون انگاری خیابونها اون خیابونهای همیشگی نیست. انگار این چنارها همون چنارهای دوست داشتنی نیست ، یه چیزی دلت رو مچاله می‌کنه و میندازه مثل قوطی توی همون جوی عریض ولیعصر که جریان آب ببردش و با هر موجی تلق و تولوق کنه ، که هوای این روزای آخر اردیبشت حسابی هوایی‌ات کنه. بعدتر جلوی پیشخوان عطرفروشی ایستاده‌ای و با وسواس کذای‌ات اُدکلن بو می‌کنی و هی قهوه بو می‌کشی که شامه‌ات پر نشه تا مثلا بهتر انتخاب‌کنی، که حتما از انتخابت خوشحال بشه...

شب نشسته‌ای گوشه اتاق و اُدکلن کادوپیچ شده بهت دهن‌کجی می‌کنه ، عقربه‌های ساعت شل و وارفته همدیگه رو هل میدند .پنجره رو که باز می‌کنی اتاق پر میشه از هوای دلتنگی و تنهایی ، بغضت رو قورت میدی و فکر می‌کنی که ۴ سال گذشت...

نوشته شده در سه‌شنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ توسط الهه نظرات () |

Design By : Mihantheme