گل خونه

از یک جایی به بعد آدمهای زندگی انگار شکل سایه‌هایی در تاریکی‌اند، اگر زخم خورده‌باشی از سایه‌های دور و محو‌شده می‌ترسی‌، تا نزدیکت نشده‌باشند تا پرهیب‌اش برایت واضح نیست،‌تا لمسشان نکرده‌ای از رد حضورشان هم می‌ترسی، رو به جلو که نه حتی عقب عقب می‌روی. خیلی‌ها را اصلا ندیده‌می‌گیری و از کنارشان سوت‌زنان می‌گذری که یعنی نه ازتو و نه از تاریکی مبهم شخصیتت نمی‌ترسم یا از چیزی که توی ذهن‌ات ازمن میسازی . خیلی سایه‌ها همان‌طور فید‌شده انگار در هاله‌ای از غبار و تاریکی تا ابد می‌مانند و هیچ‌وقت حتی شکل آشناتری هم نمی‌گیرند چه برسد به دوست. فقط بعضی پا به حریم‌ات می‌گذارند و برایت قابل لمس می‌شوند، بعضی‌که دیگر نه شکل سایه دارند و نه وهم‌اند،بعضی که انگار قراراست تا ابد جایی نزدیک قلبت بمانند حتی اگر دورِ دور باشند،‌حتی اگر دست‌نیافتنی. این سایه‌های دورِ نزدیکتر از جان را دیگر چشم‌بسته هم می‌شناسم.

نوشته شده در شنبه ۱٠ مهر ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ توسط الهه نظرات () |

Design By : Mihantheme