گل خونه

گوشی سرد را سُراند زیرِ لباسم و چسباند به بدن داغم" نفس عمیق بکش" بیشتر، بیشتر...از بالای عینکش نگاهم‌کرد " سیگار می‌کشی ؟" نه نمی‌کشم! "سابقه‌ی عفونت ریه داری؟" نه،ندارم! سُرفه، سرفه، سرفه...

نشستیم توی سالن سمینار،توی سکوت و وسط سخنرانی تک سرفه می‌کنم،بعد سرفه ها پشت سر ‌هم می‌آیند،مسلسل وار... به همکارم می‌گویم " دارم خفه‌میشم" سرفه، سرفه ، سرفه...تقریبا تا در خروجی‌سالن را می‌دوم، یکی از مسئولین نگران دنبالم‌می‌آید، پشت سر هم سوال می‌پرسد،بین سرفه‌ها با دست علامت می‌دهم که مثلا حالم خوب‌است، به سالن که برمی‌گردم سرها می‌چرخند سمتم، از زیر نگاههای پرسشگر فرارمی‌کنم...

از شرکت مرخصی می‌گیرم ،کلاسهایم را پشت سر هم غیبت می‌کنم، این سرفه‌های لعنتی نمی‌گذارند، این سرفه‌های لعنتی...

تا صبح غلط میزنم و سرفه می‌کنم، پتو را می‌چپانم توی حلقم که صدای سرفه ها بیدارش نکند،از شدت سرفه ها سردرد می‌گیرم، نیم‌غلطی می‌زند و دوباره می‌خوابد...

 

نوشته شده در شنبه ٢ بهمن ۱۳۸٩ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ توسط الهه نظرات () |

Design By : Mihantheme