گل خونه

غم دل ماند، چه گویم که دگر حرفی نیست

با من خسته دل از عشق مگویید دگر

چون در این راه ز پا افتادم راهی نیست

چه کسی گفت که من بی باکم

ترس در من شده زاده، دل بی ترسی نیست

سخن رازی نیست،

ساز و آوازی نیست،

هر چه از حادثه عشق گذشت بر من و تو

خوب می دانم به جز خوابی نیست

نه فراری از عشق

نه قراری در عشق

راه آغازی نیست.

نوشته شده در چهارشنبه ۱٩ فروردین ۱۳۸۳ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ توسط الهه نظرات () |

Design By : Mihantheme