گل خونه

آرزو در دلکم مرد که مرد

روح از کالبدم رفت که رفت

مزه لحظه وصل

نامده ، بار سفر بست و برفت

چشم من خیره به در

روح من در تنگنای حسرت و تنهایی

دست من سرد و کرخت

در پی دستانی ، که رسد از راهی

قلبم آزرده ز عشقی دیرین

می کشد حسرت روزی شیرین

آرزو در دلکم مرد که مرد

روح از کالبدم رفت که رفت

چشم من خیره به در

روزها می آیند

زندگی می گذرد

نوشته شده در شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۳ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ توسط الهه نظرات () |

Design By : Mihantheme