گل خونه

روی یک جدول بسته

یه پسر بچه نشسته

گلهای سرخ رو گرفته

لای انگشتهای بسته

گل فروش کوچک ما

شبها زخمهاشو شمرده

 همه ی آرزوهاشو

 باد دزد کوچه برده

اگر هم با گشنگی هاش

شب رو تا صبح سر آورده

سر رسیدن بهار رو

کسی یادش نیاورده

آی خانم...گل

آی آقا...گل

اولین بهار من گل

آی خانم...گل

آی آقا...گل

آخرین بهار من گل

 

آدما تو فکر عیدن

فکر یک ماهی سفیدن

اونا از تو خونه هاشون

انگار هیچی نشنیدن

دیگه شب از راه رسیده

غنچه غروب رو چیده

از پسر بچه ی خسته

هیچکی یک گل نخریده

پل عابر پیاده اما

جای امن خوابه

رو لب اون پسر اما

یه سوال بی جوابه

ای خدا چرا نمی شه

این گلها یه لقمه نون شه

جای خواب من رو ابرها

روی باغ آسمون شه

چرا سوسوی ستاره

تو شب من نمی مونه

قدر این گلهای سرخ رو

چرا هیچ کس نمی دونه

 

صبح شده اون وره شیشه

پسرک بیدار نمی شه

انگاری تمام عمرش

توی خواب بوده همیشه

گلهای مرده ی پرپر

روی پل ریخته کنارش

خیره موندن به خیابون

اون چشمای بیقرارش

چشم بچه های کوچه

اما بازن زیر بارون

توی مرخصی عیده

پاسبون این خیابون

کی می شه از خواب بیدار شن

آدمای این خیابون!

شاعر ؟

نوشته شده در پنجشنبه ۱٦ شهریور ۱۳۸٥ساعت ٢:٥۳ ‎ب.ظ توسط الهه نظرات () |

Design By : Mihantheme