گل خونه

حالا بقيه اش.....

در زمينی که ضمير من و توست

از نخستين ديدار

هر سخن   هر رفتار

دانه هايست که می افشانيم

برگ و باريست که می رويانيم

اب و خورشيد و نسيمش مهر است

گر بدان گونه که بايست به بار ايد

زندگی را به دل انگيزترين چهره بيارايد

انچنان با تو در اميزد اين روح لطيف

که تمنای وجودت همه او باشد و بس

بی نيازت سازد از همه چيز و همه کس

زندگی گرمی دلهای به هم پيوستست

تا در ان دوست نباشد همه درها بسته است

 

در ضميرت اگر اين گل ندميدست هنوز

عطذ جان پرور عشق

گر به صحرای نهادت نوزيدست هنوز

دانه ها را بايد از نو کاشت

اب و خورشيد و نسيمش را از مايه جان

خرج می بايد کرد

رنج می بايد برد

دوست می بايد داشت

با نگاهی که در ان شوق بر ارد فرياد

با سلامی که در ان نور ببارد لبخند

دست يکديگر را بفشاريم به مهر

جام دلهامان را مالامال از ياری  غمخواری

بسپاريم به هم

بسراييم به اواز بلند

شادی روی تو ای ديده به ديدار تو شاد

باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست

تازه             

          عطر افشان

                           گل باران باد

نوشته شده در شنبه ۸ آذر ۱۳۸٢ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ توسط الهه نظرات () |

Design By : Mihantheme